الشيخ أبو الفتوح الرازي

208

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

ربيع انس گفت : مال بسيار باشد بر هم نهاده . ابن كيسان گفت : مال بى اندازه باشد . ابو عبيده گفت : عرب قنطار را حد ننهادند ( 1 ) . و ابو صالح روايت كرد از ابو هريره كه رسول - عليه السلام - گفت : قنطارى دوازده هزار اوقيّه باشد . يزيد الرّقاشىّ گفت : من با جماعتى در نزديك انس مالك شديم ، او را گفتيم : يا با حمزه ! از رسول - عليه السلام - چه شنيده اى در قيام اللَّيل ؟ گفت : رسول - عليه السلام - گفت : هر كس كه او در شبى پنجاه آيت قرآن بر خواند ، او را در جمله غافلان ننويسند . و چون صد آيت بر خواند چنان باشد كه شبى تا روز عبادت كرده ، و هر كه دويست آيت بخواند ، حقّ قراءت قرآن گذارده باشد ، و هر كه پانصد آيت [ بخواند ] ( 2 ) تا هزار ( 3 ) چنان باشد كه قنطارى زر به صدقه داده باشد . ما گفتيم : قنطارى چند باشد ؟ گفت : هزار دينار . معاذ جبل گفت : قنطارى هزار و دويست اوقيّه باشد ، و مانند اين روايت است از عبد اللَّه عمر و ابى كعب از رسول - عليه السلام . ضحّاك گفت : هزار و دويست مثقال باشد ، و مانند اين حسن بصرى روايت كرد از رسول - عليه السلام - و به روايتى ديگر از انس از رسول - عليه السلام - كه گفت : قنطارى دو هزار دينار باشد . سعيد جبير و عكرمه گفتند : صد هزار ، و صد من ، و صد رطل ، و صد مثقال ، و صد درم باشد . و گفتند : چون اسلام آمد در مكّه صد مرد بودند كه هر يكى قنطارى زر داشتند ( 4 ) . ابو صالح گفت : رطل باشد . حكم گفت : قنطارى چندانى [ زر ] ( 5 ) باشد كه از زمين تا آسمان . ابو نضرة گفت : پوست گاوى پر از زر يا سيم باشد . سعيد بن المسيّب و قتاده گفتند : هشتاد هزار دينار باشد . مجاهد گفت : هفتاد هزار دينار باشد . شريك گفت : چهل هزار دينار باشد . حسن بصرى گفت : قنطارى ديت مردى مسلمان باشد ( 6 ) - هزار دينار يا ده هزار

--> ( 1 ) . وز ، دب ، آج ، لب : ننهاد . ( 5 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 3 ) . مج ، وز : يا هزار . ( 4 ) . لب : داشتند . ( 6 ) . مب : بود .